X
هیات سیده زینب
فامیل دور
فامیل دور
فامیل دور شما هستم..کمی فکر کنید تا یادتان بیایم

‫یه بار نزدیکی های ونک تو یه ترافیک بدجور گیر کرده بودم، یهو انداختم تو یه کوچه فرعی و گازش رو گرفتم.ملت هم خیال کردن من بلدم مثل اسب راه افتادن دنبال من! یکم اینور اونور پیچیدم آخر خوردم به بن بست. خیلی ریلکس ماشین رو تهه کوچه پارک کردم رفتم. تا نیم ساعت بعد اون ماشینها داشتن سر و ته میکردن که ازکوچه دربیان.
فکر کنم برای معرفی خودم کافی باشه این!

آرشيو مطالب

1391

1392

____________________
مطالب اخير

<-PostTitle->

____________________
پیوند ها

عکس های جالب

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

سه شنبه 11 تير 1392

من از بچگی ارزو داشتم باشما پرتغار بخورم اقای مجری!! *

آقای مجری: سشووار میدونی چیه؟
فامیل دور:میشه راهنمایی کنی، تو جیب جا میشه
آقای مجری سشووار تو خونه داشتیم کجاس؟
فامیل دور: من بعید میدونم تو خونه داشته باشیم فوقش یه شوواره که اونم تو اینجا ما نداریم ما تو دور یه نفرو داشتیم یه شووار داشت بعد چیز شد او شووارش فوت کرد یه شووار دیگه گرفت شد دو شووار سه شووار دیگه نشنیده بودیم.

*عنوان ربطی به متن نداشته و صرفا یکی از جملات فامیل دور(من!) است!

يکشنبه 18 فروردين 1392

!تکذیب حضور در ائتلاف با آقای همساده و پسرخاله

-آقای مجری! این چه وضعشه آخه بابا؟

-باز چی شده فامیل جان؟!

-دیگه می خواستی چی بشه آقای مجری؟ اومدن برداشتن از طرف ما یه سری حرفا تو این سایتا زدن همش هم دروغ! خب آآآی مجری الان "دوره" این خزعبلات رو بخونه با خودش چی فکر می کنه درباره ی من؟!

-حالا چی نوشتن مگه؟!

-بابا برداشتن نوشتن که من گفتم کوچیک تر از اونی هستم که بخوام کاندیدا بشم. آخه چرا کوچیک باشم؟ کی گفته من کوچیکم؟ من الان چی جوری ام آقای مجری؟ کوچیکم؟! یعنی از یه میوه هم کوچیکترم که کاندیدا نشم آخه؟ ای بابا آقای مجری اصاب نذاشتن برام!

-حالا خودتو نارحت نکن فامیل جان. متوجه نیستن.

-آخه فقط این نیست که آقای مجری. نوشتن من میخام نصف پست های کابینه رو بدم به جیگر!

-جبگر؟ همین جیگر خودمون؟

-بله آقای مجری، به همین دکتر خودمون! [جیگر: پرفسورم! پرفسورم! پرفسورم!]

-عجب! بعضی ها چه کارهایی که نمی کنن! خب حالا نارحت نباش. حتما از دستشون در رفته.

-در رفته؟!؟ در که نمیره آقای مجری! چه حرفا می زنیدا!

-بله؟

- در نمیره! در بسته میشه!

-نه! اصطلاحه! میگن در رفته!

-در رفته یه چیز دیگه س! در رفته یعنی این که رفته بیرون! از در رفته بیرون! "از"ش رو وقتی نمیگین خنده دار میشه جمله!

-به من زبان فارسی رو یاد نده من بالاخره درس خوندم!

-من که نمی گم شما درس نخوندی که آقای مجری! ولی یه اصطلاحاتی هست که یه متخصص در میخواد که معنی دقیقشو بفهمه! که با این در اگر در بند در مانند، درمانند!

-حالا بگذریم. به نظرت کی اینا رو نوشته؟

-آقای مجری آخه اینم پرسیدن داره؟ معلومه که این مطالب رو اون "درپیت" نوشته دیگه. اون از اولش هم با من دشمنی داشت! من دیگه این جا نمی مونم. میرم دور! نه، میرم دورتر! دیگه با چه آبرویی برم دور؟

-بابا فامیل جان دیگه  شلوغش نکن دیگه! خودت داری میگی درپیت نوشته اینا رو!

- آقای مجری شما که نمی دونی! اینا از بچگی آرزو داشتن ببنن وقتی آبروی منو میبرن من چی جوری میشم!! اصلا کارشون بردن آبروی مردمه آقای مجری! نمی دونم چی باید بهشون بگم! بخاطر شما بی خیال میشم دیگه! فقط میگم : سیرداغ بابا!

دوشنبه 9 بهمن 1391

سرعت اينترنت به حدي شده هر بايتي كه مبادله ميشه كارت شبكه به خودش افتخار ميكنه.
كم كم از مخابرات زنگ ميزنن ميگن اقا سه تا كامنت داري همين پاي تل برات ميخونيم ..سرعت نميكشه بفرستيم ديگه

جمعه 22 دی 1391

آقای مجری: شما دوربین میدونی چیه؟
فامیل دور: ای بابا آقای مجری فکر کردی من نمیدونم دوربین چیه؟ دوربین رو یکی از همشهری های ما اختراع کرده ها مثل اینکه... من خودم دوریم...! یکی از دانشمندان و مخترعین دور که برای تحصیل به دورتر رفته بود و خیلی دور شده بود از دور, برای اینکه خیلی دلش تنگ شده بود و وسیله حمل و نقل و اینا خیلی سخت گیر میومد و دلش تنگ شده بود برای ما, یه وسیله اختراع کرد اسمش رو گذاشت دوربین که بتونه دور رو ببینه...!

يکشنبه 10 دی 1391

خب پفک 3 تومن آخه؟!

یه عزیزی هم گفته بودن که ما الان در شرایط شعب ابی طالب هستیم.
البته فکر کنم کم کم دیگه داریم وارد شرایط قبرستان بقیع میشیم!

سه شنبه 11 مهر 1391

حضرت ابراهیم زد و همه بُت هایی که بقیه ساخته بودنو خورد کرد
بهترش اونیه که تو زندگی یک قدم از حضرت ابراهیم هم جلوتر باشه و
بُت هایی که خودش با دست خودش بُت کرد رو بشکونه.

سه شنبه 11 مهر 1391

آخرش فدات می‌شم٬ اما نه حالا حالا ها

استاد شماعی‌زاده - تبیین اصل عدم قطعیت هایزنبرگ - دانشگاه ِ کالیفرنیا

سه شنبه 11 مهر 1391

+ دیر رسیدی قطار رفت.
- به خاطر ایستگاه اومدم.

سه شنبه 11 مهر 1391

خدایا میشه ما رو امتحان کنی ببینی جنبه پولدار شدنو داریم یا نه ؟

سه شنبه 11 مهر 1391

ﺍُﺩﮐﻠﻦ ۲۰۰ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ ۳ ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﻮﺵ ﻧﻤﯿﻤﻮﻧﻪ ! بعد یه ﺳﯿﮕﺎﺭ ۲۰۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﺗﺎ ۳ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺵ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ...!

دوشنبه 3 مهر 1391

حسین شریعتمداری از رییس سازمان انرژی اتمی خواسته که در مورد انرژی اتمی اظهار نظر نکنه :)

دوشنبه 3 مهر 1391

جام جم داره اذان به افق لس آنجلس پخش ميکنه، مامان بزرگم ميگه:اذان تهرانه؟ميگم:نه.لس آنجلسه! ميگه 2زار اگه شعور داشتيا، با اذان شوخی نميکردی!

چهارشنبه 22 شهريور 1391

هر که طاووس خواهد، بلیط باغ وحش تهیه کند.

يکشنبه 19 شهريور 1391

وضعِ نت یه جوری شده که ،
هفت هشت تا تب باز می کنی،
بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون
سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..!

يکشنبه 19 شهريور 1391

آقا مــن واقعـــاً مــونـدم !
جمعیـت دخترا ایـنـقـد زیـاده .. پــس چــرا شماره شانـسـى میگیرى هـمش پـســر جـواب میـده ؟!

يکشنبه 19 شهريور 1391

خدایا این همه چاله انداختی توی زندگی ما
خب یه دونشو مینداختی رو لوپمون !

يکشنبه 19 شهريور 1391

دماغتون رو بگیرید و سعی کنید برای ۵ ثانیه بگید «ممممممممم»
بعله یه همچین کارایی بلدم من !

يکشنبه 19 شهريور 1391

خدایا وقتی داشتی دماغ منو طراحی می کردی اون کپس لوکو خاموش می کردی خب

جمعه 17 شهريور 1391

آقای مجری: در خواست مون رو می تونیم با یه کلمه قشنگ بگیم. مثلا یه لیوان آب بخوایم چی می گیم؟
پسر خاله: خودمون می ریم آب می خوریم، برای بقیه هم میاریم.
- نه، مثلا بخوایم بگیم این شیرینی رو به من بده ...
+ خودمون بلند می شیم بر می داریم، به بقیه هم تعارف می کنیم.
- نه، یه کلمه ای بگو که محبت شما رو به من نشون بده.
+ می خوای برم نون بگیرم؟ می خوای برم نفت بگیرم؟ آب بیارم؟
- نه نه ... قبل از اینکه بگیم این شیرینی رو به من بده، می تونیم یه کلمه قبلش بذاریم. بگیم:" عزیزم، ممکنه شیرینی رو به من بدی؟"
+بله بفرما. بفرما. من خودم باید زودتر می فهمیدم شیرینی می خوای، بهت می گفتم. بفرمایین. بفرمایین.

جمعه 17 شهريور 1391

اینکه ما نمی تونیم آر پی جی دست بگیریم و آزادانه توی خیابونای تهران بچرخیم یکی از محدودیتهای آزاردهنده ی زندگی توی ایرانه.
{اسمایلی سطح توقع از آزادی}

جمعه 17 شهريور 1391

اگه الان تو امریکا بودم، بعد از فیلمی که دیشب دیدم، آر پی جی به دست وارد اجتماع مردم می شدم و دهها کشته و زخمی بر جای میذاشتم. ولی خب چه کنم که ایرانم و الان باید پشت کامپیوتر در خدمت شماها باشم
{اسمایلی گل و بلبل}

جمعه 17 شهريور 1391

توی دانشگاه یه استاد داشتیم به جای اینکه بگه بله می گفت بل بل بله. استارت میزد تا روشن شه

جمعه 17 شهريور 1391

داییم خونه ساخته چراغاشم با کنترل روشن خاموش میشه. خیلی گناه دارن. یه میز فقط باید بذارن کنترلای وسایل مختلفشون رو بچینن روش
{اسمایلی(آیکون) مرفه با درد}

پنجشنبه 16 شهريور 1391

باری به هر جهت در حال حرکت است، مطلوب است محاسبه ی شتاب آن.

شنبه 4 شهريور 1391

گون از نسیم پرسید
به کجا چنین شتابان ؟
+ مدرسان-شریف

شنبه 4 شهريور 1391

نکیر و منکر : خدات کیه ؟ 
- مدرسان شریف
نکیر و منکر : قبله ت کجاست ؟
- مدرسان شریف

شنبه 4 شهريور 1391

+ عزیزم شام چی داریم؟
- مدرسان-شریف

شنبه 4 شهريور 1391

- ادب از که آموختی؟
+ مدرسان شریف

شنبه 4 شهريور 1391

+ خب پسر گلم اسم شما چیه؟
- مدرسان شریف
+ چی؟
- مدرسان شریف
+ کی؟
- مدرسان شریف
+ کجا؟
- مدرسان شریف
+ حیفه تو نیست آخه؟!
- نع. مدرسان شریف

شنبه 4 شهريور 1391

یا مدرسان شریف!
( دکتر شریعتی هنگام خروج از شکمِ مادر )

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

Weblog Themes By Blog Skin

فامیل دور

کلاه قرمزی